در عکسی که تو داری
کاش خون از بدنم می رفت
یکسره با رنگ پریدگی
هیچ به یاد ندارند
" غرفه ی کوچکی از آسمان "
ادامه مطلب
گفتگوی شعری
در عکسی که تو داری
کاش خون از بدنم می رفت
یکسره با رنگ پریدگی
هیچ به یاد ندارند
" غرفه ی کوچکی از آسمان "
فریبا خوانی
با اسم کوچک چتر
¥
الهام ملک پور: وقتی سنگ ها داغ می شوند کار من جمع کردن سنگریزه هاست در اطراف ساحل شنی به زن ها نگاه می کنم وقتی دریا طوفانی ست فقط نگاه می کنم دریا به سمت موج اگر خراش های کنار لب م اگر هر ذره ای در حباب های نیتروژن ساخته بودم ش می دانست که می بینم ش دوست داشت که بداند؟ دوست نداشت که بداند؟ ولی از نگاه هایی که می کنم از همان خراش کوچک روی صورت م می دانست که نگاه ش می کنم و می دانست که در خواب های من برهنه است
نبود
طاهره صفارزاده آن زن روشنفکر آن انسان شاعر که تا سال ۱۳۵۵ معرف شعر ایران بود روزنامه نگار بود در مجله " زن روز " در قبل از انقلاب ۵۷ - که نشریه ای روشنفکر و مدرن بود - کار می کرد واقعن چه شد که از سال ۵۵ تا انقلاب و بعد از آن، سر از هنر اسلامی و جماعت هایی که هر چیز را به مانند حکومت شترمرغیشان، با پسوند و پیشوند قرقره می کنند.... پیدایش شد.
اشتباه نشود صفارزاده به قول گلشیری، " افلاطون " شد اما او هیچ گاه از امکانات دولتی استفاده نکرد - آنچنان که او را شاعر حکومتی می دانند - اما خب! همدل و یکصدا با انقلاب اسلامیشان و جدول بر بادرفته ارزش های انقلاب ۵۷ بود و شد
تقصیر از خود طاهره صفارزاده است کسی که می توان به او چه در زمان حیاتش و چه امروز در زمان وفاتش گفت : " می توانستی شاعر باشی، حتا مومن .اما چرا پیوند و همدلی با حکومت. می توانستی ساکت باشی و مومن اما در برابر بنیادگرایی اسلامی همدلی با چی و انقلاب؟
امير قاضي پور
سفر عاشقانه / از طاهره صفارزاده
|
□ دوباره آمدهام
|
رو تیتر : درباره از قرار معلوم شده بودم
تیتر : زبان فکر های تند
از قرار معلوم قصدی را پروراندن یا در سر کلنجار رفتن.
در برنامه ریختن در نگه داشتن یک قصد، یعنی در فکر کردن یا عمل کردن
" قصدی را منقطعن داشتن "
- قصد دارم فردا بروم مسافرت
- ولگردی توی خونم شده بود
- خودشان را گرفتند
- دست از سرم برداشتن
زبان فکرهای تند. سرعت فکر کردن به شعر درآمده. خطاب به خود در شعر سوده
اصرار و پافشاری به فکرهای تند. سوده طرحی می ریزد که تا نه فقط منظورش را برای دیگران قابل فهم کند، بلکه موجود زنده ( خودش ) هم درباره موضوع روشن شود.
مفهوم موجود زنده در شعر همان نامتعینی را دارد که زبان. به عنوان اطلاعی که تفاوت ها را بر می شمرد و پیامدهایش را توضیح می دهد
امیر قاضی پور
¥
اول سوال ها رو جواب می دم چون این پرسش و پاسخ به متن کار برمی گرده:
1) بله. همیشه. چون کسی که من رو دوست داشته باشه، - مثل خودم - نمی تونه از این مزخرفات بگه حتا اگه دوست داشتن در این سطح، تهویه ی مطبوعی هم برای این اراجیف داشته باشه. ولی وقتی بشه و باشه؛ همه ی این حرف ها رو من با پوست م و با تمام نسوج م جذب می کنم و نیازی به گفتن ش نیست.

2) گریه کردن یه موهبته و بیچاره کسی که بغض هم نداره. تو که اون رو داری؛ شاکرش باش چون من می دونم بغض نداشتن، و اشک نداشتن چه قدر می تونه دردناک باشه. هر زمان که تو فکر کنی الهام از اشک خالی است. هر زمان، مگر آن زمان که نباید. بغض داشتن چیز خوبیه حسین. می دونی که درد داری. می دونی که می تونی گریه کنی.
امیر قاضی پور:
" تس " يعني نام معصوميت
قائم روی فرش
تمام خوبی ها با یک نردبان ساده
تو را نوشتن روی شعر
مثل نوشتن شعر
معصومیت و تباهی
مثل " تس " در فیلم پولانسکی
اذان های نا به هنگام یک زن
مثل نوشتن یک شعر

از این که می نویسیم
حاشیه بر کتاب «عقب مانده» و «علی سطوتی قلعه»
¥
آیا او نمی داند که میوه ی درخت های دور بوده است؟
او چیده است. و روی میز پراکنده گشته است؟
میوه ی درخت های هزار چهره
به شماره ها فکر می کنم گاهی که از یاد می برم صورت تو را
ترس از فرو پاشی
ریزش عشقه بر گردنی دراز
این جا که بازار مس گرها ست
و من فکر می کنم. اگر چند هزار سال پیش به دنیا می آمدم؛ در آن زمان که کرمان کویر نبود؛ سبز بود و دریاچه داشت و . . . . باز من عطش کوه هایش را داشتم و شمارش درخت های سپیدار.
میوه به هسته های خود باز می گردد
شاید شمارش انهدام نطفه های زیرزمینی
مادران کهنسال، مادران همیشه کهنسال، تا ابد کهنسال
مادران از ابد کهنسال
درخت می کارم