من از خودت بیشتر
یادداشتی بر شعری که خوانده ایم؛ شعری که می کوشد با منش های شخصیِ ادبیّتِ خود، به نمودی شاخص دست یابد!
¥
یک)
معطوف به گفتمان مجازی
این کار در گفت و گو است با سطرهایی که در پیش رو ندارم و بهتر است بگویم که این شعر تنها یک طرف قضیه است و یک سوی مباحثه. سطرهایی که در غیاب مخاطب مجازی خود زیاد هم برایشان تفاوتی ندارد که در کجای کار بنشینند.
سطرها، معطوف به هم نیستند و پی در پی، تعجیل در بسط فضا و موقعیتی گفتمانی دارند؛ همان گفتمان مجازی.
همان طور که واژه ها در شعر با نشست مناسب و فرو روی در قشر یکدیگر اعتباری ویژه و در خُور شعریت می یابند؛ سطرها هم می توانند _ حتی سطرهایی مستقل _ به سطح انرژیک ویژه ی خود دست یابند.
من این کار را از پایین به بالا هم خوانده ام و شعر بدی هم از کار در نیامد؛ سطرهای معطوف به یک گفتمان مجازی. و البته گفتن این حرف هم بی لطف نیست که من معتقدم یک خصلت شخصی در کار هنری _ چه ضعف و چه قدرت _ پتانسیل این را دارد و می تواند به یک مشخصه ی کاری و به یک کارکرد ویژه ی خود مولف تبدیل شود. مثلن نقاط بارز شعر فروغ در «تولدی دیگر» کمابیش همان خصلت های درونی شعر او در دفترهای پیشین هستند.
این ریتم درونی ما است که اگر مجال و مهارت پیدا کند همان صدای خود ما است. صدای ساز ما، فقط مال خود ما است. مال خودمان که مثل دیگری نیست و هست. این همان تمایز است که کار «امیر» را _ یا کار هر کس دیگری را _ می تواند متمایز، ویژه و در عین حال شگفت انگیز کند اگر چه شاید اکنون ناکوک و نا آشنا به نظر آید.
دو)
و در چند ثانیه
رفت و باز گشت ها بین سطرها در این شعر جلب توجه می کند و به چشم می آید: «نام خدا را روی زمین ریخته»، همان «قفسه هایی که پیر می شود»، حالا بازگشت به سطر اول، سطر سوم به سطر دوم و این سطر به سطر «شاید کتاب ها را پنهان کنی». حالا سطر بعد، حالا «فرق بزرگی در میدانِ مین». می روم به سطر دوم. بعد هم «بدانی غنیمت است»، «شعله»، و . . . و البته هر طور که مایل اید بخوانید و اما در هر صورت، ترافیک کار به چشم می آید. و در چند ثانیه، پی در پی، و خوب یک سری سطرها هم اصلن با شعر جفت نشده اند: «می شوی از خودم» و از این قبیل.
این سطرها از شعر بیرون می زنند.
ما در این شعر با چند فضا و چیدمان مفهومی رو به روییم: روایتی اسطوره ای که از آغاز شروع می شود و امکان خوانشی اساطیری را در کل شعر ایجاد می کند؛ از سویی دیگر یک گفتمان عاشقانه با سطر های غایب و تعبیری این چونینی در تقابل با چند گونگی واژگانی مجال بروز می یابد. و هم چونین تقابلی بینامتنی و خوانشی گریز پا از تقابل موتیف های مسلط بر کار با توجه به حوزه های معنایی لحاظ شده در آن قابل دریافت است و بی توجه به حوزه های معنایی. که همه و همه افزون بر ساختِ نحوی این نوع کارها به ظاهر نوشتار، سیمایی مثله مثله شده و رویکردی متعرضانه منسوب می دارند.
سه)
واژه ها غنیمت است؟
یکی از مواردی که در نخستین برخوردهایم با این شعر توجه ام را جلب کرد؛ دایره ی وازگان آن و همنشینی لغات ش لغت هایی که در شعر ریخته شده اند؛ لیز. و هنوز در نوشتار حل نشده اند؛ شاید قرار نبوده است که حل شوند ولی در هر صورت در کلیت کار توجیه نشده اند.
کلمه های تنبلی که خیلی زود از بازی و اغوا گری خسته می شوند اگر چه در نمونه این نوع کارها از «امیر قاضی پور» دیده ایم که همین کلمه ها هم پتانسیل درخُوری دارند. ولی کلمه ها در این جا در ترافیک سطرها کمی گیج به نظر می رسند.
چهار)
راستی یادم نرود بنویسم
یادم نرود بنویسم که فعل ها و زمان ها در شعر جالب توجه بوده اند و همین طور غیاب فعل ها
پنج)
نکته ای که فراموش کرده ام بگویم
از آن جا که یادداشت هایی که قرار است در این آدرس بیاید یک دیالوگ شاعرانه است و هیچ چفت و بستی هم ندارد؛ من تلاش می کنم روان بنویسم و زیادی هم سخت نگیرم و از آوردن مرجع و پیوست هم تا حد ممکن دوری کنم و هم چونین گفتن این نکته هم ضروری ست که این سطرها سر آن ندارد که اندیشه های بزرگان _ و کوچکان _ فلسفه و ادب را منعکس کند _ که اگر می خواست کار من هم آسان تر می شد _ و نیز قصدش ارائه کتابنامه هم نیست؛ این یادداشت ها خوانشی خودمانی ست که می کوشد در جهت نقدهای خودکفا و خوانش های قائم بر ذهن اندیشنده ی خود مولف گام بردارد؛ نگاشت متن های خردورزانه نه خردمندانه.
باشد که برسیم به همان جا!!
امیدوارم
17 اسفند ماه 1384
الهام ملک پور
