تبليغاتX
استیلا

استیلا

گفتگوی شعری

 

منطق كاذب در نفرین نامه / ده

 

" چيزي نمي خواهم به خدا "

مال من است. مال من نيست. واقعيت – مكان و فضا را سلب كرده است. بر معاني اصلي شدن: يعني دوباره انجام دادن، بازسازي كردن، بدل سازي كردن و كلك زدن.

تردد انساني كه الهام در نفرین نامه / ده دارد. عبارت است از رفتن و بازديد كردن از آن چه – پيش افتاده است.

آيا نگاه كنم؟ " - اين فاصله جغرافيايي را از درون به حيث جدايي خودم بگذارم؟ "

واقعيت( مكان و فضا) و اصلن تفكيك جدايي است. يعني كه چشم من ( يخ وارگي مرئي زندگي) آيا نگاه كنم؟

راه اندازي آمدو شد: حالت فرآيندي گسترده و فشرده از مبتذل سازي است.

انباشت كالاهاي توليد شده براي بازار : " تا هي بگويد دوستت دارم به خدا ".

توپخانه اي سنگين مي خواهد تا تمام ديوارچين ها را بردارد. (( بهتر است نبينم)).

از آن پس براي هر دم با خود و نزديك شدن به يكنواختي راكد – فضاي آزاد – مدام تغيير مي كند و بازسازي مي شود.

هركس توي سوراخ خودش مي شود

به هيچ رو خود را پيامبراني خلع شده نمي دانند

بهتر است – خودم را – در بياورم

 

۱۲دي ماه ۱۳۸۶

امير قاضي پور

+ نوشته شده در  دوازدهم دی 1386ساعت   توسط استیلا  | 

 

به طرز هولناكي انساني است

پرسه در حوالي يك انسان و يادداشتي با تمركز بر شعر metophor 10

احسان عزتي شاعر

 

¥

او انساني است. نبض هايش را در نقاطي از هر تپيدن احساس مي كنم. صداهايي كه مي شنوم. خواب هايي كه بايد ديد. بايد ديد. روي عرشه ماهي ها مانده اند. هنوز با هر كه مي رود؛ بايد بياد. بخوابد روي تخت ش. خواب ببيند. راه راه چهارخانه ي قهوه اي. دور دست تر از هر لامپي كه تكان ش مي دهد. بايد شعبده ها را به سُخره گرفت. نبايد شعبده ها را به سُخره گرفت. بره هايي براي مكيدن پستان شهر به رديف بع بع مي كنند. شب كه مي شود. شب از دروازه عبور مي كند. چرا از در عقب مي رود تو اين شاعر؟ و اصرار دارد كه به من نشان دهد كه "نه من دارم از جلوي شما عبور مي كنم خيلي هم كارم كار است".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یازدهم دی 1386ساعت   توسط استیلا  | 

پاره هاي آتشفشان

 

¥

از تن اوست

جانش را در فاصله می دید

شاخه ی به هم پشت

طرح لبخند،افتاده  روی خاک

 

اگر شب های آخر

با صدای نزدیک

نزدیک در میان سنگ های پاره

امیر قاضی پور

 

بيش از اين بايد نوشت روي كار شاعر. رنگ بنفش. بايد با همين رنگ نوشت روي كار شاعر. و البته شاعري هم هست در حوالي من كه دوست دارم بنويسم ش با رنگ بنفش يواش.

رنگ هايش خوب است.

 

در فيلم "جنگجوي درون" با جمله اي مواجه مي شويم كه «دَن» خطاب به پيرمرد مربي مي گويد.

دَن مي گه: كارهايي رو كه مي تونستم انجام بدم ضروري فرض مي كردم.

مايل ام با اين شعر و در مجموع با چيدمان مورد علاقه ي شاعر، از اين سمت ملاقات كنم و شايد گفت و گويي در اين ميان دست دهد.

اميد چونين باشد.

 

«جانش را در فاصله می دید»

و چهار سطر بعد از آن:

«با صدای نزدیک»

و بعد هم:

«نزدیک در میان سنگ های پاره»

شعر با چه شروع مي شود؟ با چه كلمه هايي به استقبال من مي آيد كه مي خواهم او را بخوانم؟ مي خواهم بدانم ش. او چگونه است كه چونين مي آيد؟

«از تن اوست»

شاعر پرتاب مي شود به سمت شعر و به سمت و سوي شعر بودگي. نه در دايره ي توان بلكه در دايره ي نياز، در سطح درخواستي خود ولي با اين حال، با تمام اين ها شاعر كلمه ها را مهار مي كند، به سختي كلمه ها را مهار مي كند؟ اين كوشش پس از ايجاد شكل بدوي شعر به چشم مي آيد. در اين زمان است كه شاعر مي گويد

«من چونين نوشتم چون همين طور به من وارد آمد.»

بله. او درست مي تواند گفته باشد. ولي كدام شاعر؟ كدام گوشه هايش را خواب كرده است؟ كدام پاره هايش را به خواب سپرده است؟

و بعد مي گويد:

«جانش را در فاصله می دید»

تعبيه ي طرح دعوي؟ مي توان چونين پنداشت. ولي بي شك بيش از اين هاست. جاهايي هستند كه خواب نيستند ولي خود را به خواب زده اند. مي خواهد اين طور فكر كند كه فريب در حد اعلاي خود عمل كرده است. پس فريب عمل كرده است. او به چشم پوشي دامن مي زند و اين گونه است كه در جاهايي از شعرهاي اين شاعر من با پرش هاي چيدماني و زيبايي شناختي و هم چونين با پرتاب هاي حسي شديد رو به رو مي شوم. همه ي اين ها بدين معنا نمي تواند باشد كه تمركز روي كارهاي امير قاضي پور جز اين ها نبوده است چرا كه روشن است كه بسياري چيزهاي ديگر مي توان در مورد اين سري كارها از او نوشت. فضاي كاري او و نوع پرداخت مختص به او، گزينش و چينش واژگاني، گزينش روايي و پرداخت ايجازگونه ي قصوي و . . . و . . . همه و همه من را به اين سوي متوجه مي كند كه آيا امير آن چه را كه مي خواهد مي آورد؛ و يا آن چه را كه مي تواند مي آورد؟ اين پرسش من شايد جسارتي است به شاعر اين سطرها. ولي همگان شاید دربيابند كه الهام ملك پور جسارت آن را ندارد تا كودك ش را در جاي خود بنشاند. اميد كه بر او ببخشاييد.

«جانش را در فاصله مي ديد»

هيچ شكي براي من در اين بين نيست كه امير قاضي پور بسيار مستعد است در دريافت بسته هاي بيروني در وجوه مختلف. اين توان بيش از آن است كه او باز مي نمايد. دريافت حوزه هاي مفهومي و حسي گوناگون و پرداخت آن ها به شيوه اي عجيب كه البته اين شيوه در متن شاعر و هم در متن شعر اين شاعر قابل ره گيري است. پرداخت و تحليل سخت كوشانه ي شاعر در مسير بست مختصات هر بوده و تعيين ارتباط و كاركرد آن با خود و به طور متقابل خود با آن. امير با بردباري پرشتابي اين مسير را طي مي كند. اين عملكرد آن قدر براي من هيجان انگيز است كه گاهي ميل دارم شعف خود را ابراز كنم.

او يك اسب سوار است كه در رقابت هاي پرش از مانع شركت مي كند. مهارت او در اين زمينه قابل مشاهده است. او خود اين را درمي يابد. به آن آگاه است. ظرفيت هاي انرژي را در بسته هاي متعادلي تنظيم مي كند تا بتواند در پرش هاي متعدد ار كاهش پتانسيل اجتناب كند. او انرژي اضافه بر مصرف را چگونه مهار مي كند تا اسب سر به چموشي نگذارد؟ او مي داند كه اين پرش هاي تنظيم وقايع است. اين را مي داند. اسب بايد از انرژي مازاد به گونه اي تخليه شود. سوار چه؟ اسب قهوه اي براق. با دمي بلند و پرپشت. آن طور كه هر اسب اصيلي مي تواند آن را آرزو داشته باشد. با يالي به دقت مرتب شده و تميز. من مي توانم به اين اسب قند بدهم؟ اجازه مي دهيد دوستان خواننده؟

 

 

«جانش را در فاصله می دید»

و چهار سطر بعد از آن:

«با صدای نزدیک»

و بعد هم:

«نزدیک در میان سنگ های پاره»

 

چه چيزي در اين فضا در حال قالب گرفتن است؟ چه چيزي در حال تجسد هيئت برازنده اي است كه داراي درجه اهميتي است براي شاعر؟

سنگ هاي پاره. با صداي نزديك. و جاني در فاصله. من دارم خورد مي شوم. شما چه طور؟ اين اصطكاك براي گرفتن اعتراف است؟ از كه؟ براي چه؟ از شعر؟ از آن سويه هايي كه به خواب شان سپرده ايم؟ رنج را چرا فرو مي دهيم در لقمه هاي گلوگير؟ لازم است؟ من اشتباه مي كنم؟ ولي اين فضا به طرز عجيبي پر ازدحام و مضطرب است و ناگفته. و بيم آن مي رود كه پاره شود ولي نمي شود. نمي شود.

پي گيري آفرينش اين كارها براي من داراي اهميت است. دلايل متعددي در بين است. و از آن همه يكي اين كه كيفيت باروري و نمود مختصات شعر در بردارهاي تصويرسازي عمودي و زبان آوري افقي براي من جالب توجه و قابل پي گيري است.

 

و پيرمرد رو به دَن مي گه: جنگجو بودن يعني كاملن آسيب پذير بودن.

 

يك شنبه 2 دي ماه 1386

الهام ملک پور

el

+ نوشته شده در  هشتم دی 1386ساعت   توسط استیلا  |