تبليغاتX
استیلا - نمی دانم چرا!!!!

استیلا

گفتگوی شعری

 

نمی دانم چرا تو از شعری که با سطر " آنچه گرداگرد خانه ها ... " آغاز می شود – خوش ت نیامد. این روز ها دائمن این شعر را می خوانم. شعر قابل شناسایی از دیگر دوران ها ست. مدام دارد تغییر می کند، مسیری که برگزیده نمی شود.

- می شتابد در مرز

- خطی دراز در رگ ها

-خط مي كشد «سوزني»

هر کلمه و سطرش در ذهن م جا افتاده است.

  الف - ق

 

آنچه گرداگرد خانه ها
و فضاي آبي خون
مي شتابد در مرز
پوستي دراز در رگ ها
خط مي كشد «سوزني»
لبخند تصويري ندارد
مخروط تنها     آنگاه كه مي نگرد
پنهان مي شود ايمان
دستي كه مي نشيند
بازوش  عريان تر
كور مي كند
كشيده تر بازهم
يك آلت صدا

     امیر قاضی پور

 

+ نوشته شده در  بیستم مرداد 1385ساعت   توسط استیلا  |