تبليغاتX
استیلا - لیوان

استیلا

گفتگوی شعری

 

لیوان

می دانستم این قبیل ساختمان ها کم نیستند

 

«قدرت لخت شدن نداشت» آن زن که میان انگشتان ش به دود می مانست؟ وقتی سام مقدم هیچ حرفی نمی زند از سمت های اژدها دود می مکم «مردی با دو دندان در میانه اش»؟ دو دندان؟ با دقت مسواک می زند امیدوار است دربیاورد امیدوار است واژه به کار نیاید این امید است که می ماند

 

فوتبالیست به تابلوی نمایش نتیجه، نگاه می کند

 

«به شکلی ضروری فرق داشت» ضرورتن به خاطر نتیجه ی بازی وقتی برادرم دو سیب داشت دو تا از همان چاره ای نبود ما در هر صورت جغدها را به خاطر می سپردیم «و کسی به آهنگ چکش گوش نمي دهد برای انتظار شعر» ولی سام مقدم نه چکش نمی زند این شعر می خواهم بگویم این شعر-شاعر چکش می خورد باید به جایی ملحق شود؟ باید پوسته ی دیوار را بشکافد؟ برای عکسی یادگاری بر سینه ی دیوار؟ «چه قدر عجيب است که هنوز آهنگ ها در اين نمايش جا دارند»

کدام دیوار؟

آیا به راستی سام مقدم دارای ماهیتی برسازنده می تواند باشد؟

جواب من مثبت خواهد بود.

 

بله می تواند باشد. به لزوم جغدهایی که در تردد اند به لزوم لیوان هایی که دور میزها می چیند. فرشته ها. فرشته ها. از دید من ماهیت سام مقدم و شعر سام مقدم قابل مکث و ره گیری ست. نه بدین دلیل که سام در این لحظه و در این موقعیت نوشتاری بالنده دارد. نه لزومن. ولی سام هست. شاعری به نام سام مقدم سراغ دارم که برایم آب می آورد. کارها را انجام می دهد. جغدها به شیشه می کوبند. سام چشم های بسته ی آن ها را می بوسد و چونین است که شاعری برای من متولد می شود. می توانم شعرهایی بخوانم. «به نظرم سعی به تراشيدن مجسمه ای ظريف از هوا داشت» سعی می کنم از این شاعر بخوانم و باز هم بخوانم.

 

می خوانم

و البته می توانی در هر فضا به چگالی دیدن اعتماد کنی می توانی اعتماد کنی؟ دیدن سام آن چونان جنون آمیز نیست تا تو را در لحظه به مهلکه رهنمون باشد. نه چونین نیست. سام در هر کلمه به تزریق حسی مادرانه دست می زند. او مراقب مخاطب است. نه مخاطب به مثابه یک کلیت منسجم و تعریف پذیر که شاید مخاطب، در تعریفی با بسامد بیشتر به موجب شعوری که برسازنده ی شعر است؛ می تواند در آغوش این متن شاعر-شعر به فاجعه نزدیک تر شود.

 

به بیانی دیگر این شاعر که او را می توان از خلال نوشتار کنونی اش بازیافت و می توان دورنمایی از شاعرانگی وی را در متن های کنونی بازجست؛ همین شاعر، توانا ست به خلق و پرورش اندام وار مخاطب خود. باید بیشتر در این باره توضیح دهم. شاید شما با چونین ادعای بزرگی موافق نباشید.

 

« آن ها سعی مي کنند يک ديگر را نبينند و آن کس که زودتر ديده شد برنده بزرگ نام دارد»

سعی می کنم در لا به لای جمله ها در بین تصویرها و هر انگاره هر واژه به تشکیل تشخص ظریف و بی ادعای شخص این شاعر رجوع کنم. «يک در ميان از لای ميله ها دور مي شود؟» ولی من سعی می کنم رد پایش را دنبال کنم. سعی می کنم در این خطوط کم رنگ و لرزان شمایی از امپراطوری لالایی ها را ببینم. طرح واره ای از تمثال دنیای خلاق این شاعر.

می دانم که سخن به گزاف نمی گویم چرا که من سعی دارم از بوده های این شاعر حرف بزنم و نه از آن چه تا کنون به ما نشان داده است. چیزهایی را به ما نشان داده است و چیزهایی را شاید هرگز نشان مان ندهد این یک احتمال قوی می تواند باشد. چرا سام مقدم ممکن است دست به اختفا بزند؟ چگونه است که ما قادر به امری می شویم تا به وسیله ی آن شاعری را غایب فرض کنیم؟ این کار، کار سختی نیست. این کار، کار تدفین هر شاعر شاید از هر کسی بربیاید.

اگر و تنها اگر از تمام ظرفیت های وجودی سام مقدم، من تنها و تنها به یک شاخصه باور داشته باشم باز هم می توانم به رشد این شاعرانگی دل ببندم. یک شاخصه و آن گهواره ای ست که در آن دست دارد. می خواهم در فرصتی دیگر اگر که باشد؛ به این مقوله بیشتر و جدی تر بپردازم ولی در این نوشتار همین مقدار کفایت می کند.

 

مختصرش می کنم چرا که نمی توانم جدیتی را در خواننده ی متن خود القا کنم که او خواهان آن است! من همان قدر جدی هستم که سعی می کنم متن را به سمت حرافی های معمول نکشانم چرا که بسیاری بر این کارند و بسیاری هستند که در این کار توانا هستند حال آن که من نیستم. برای رفع هر شبهه ای سعی می کنم به این مطلب بپردازم که من با هیچ کدام از جنبه های این تن در هم تنیده ی شاعر-شعر بی کار و بی گفت و گو نیستم. حالا شما بروید و از متن بیوگرافی من را دربیاورید شاید البته در بیاید و هیچ کوششی بی ثمر نمی ماند. چرا من به چونین حرف هایی می پردازم؟ چرا؟

باشد برای بعد.

 

 

در باره ی سام مقدم بیش از این باید نوشت ولی در انتهای این متن تنها به یک نکته اشاره می کنم و تمام

 

شاید در نهایت بتوان در مورد یک شخیصه ی عمومی در تمامی کارهای این شاعر و البته ناگفته نماند در باره ی کارهای خیلی از شاعرهایی که کارشان را پی گیر هستم؛ صحبت کرد. شخیصه ای که بر شاعر است و بر توان و ظرافت او که از عهده اش چگونه برآید لغزش به سوی فضا و پرداخت فانتزی که البته در ساخت کار ضربه زننده است جاهایی دیده می شود که من فکر می کنم گمان می کنم می توان به آن در بستری وسیع تر و با مطالعه ای گسترده تر روی چند شاعر به آن پرداخت و از آن عبور کرد.

 

چهارشنبه 24 بهمن ماه 1386

الهام ملک پور

el

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1386ساعت   توسط استیلا  |